۱۳۹۰ فروردین ۱۶, سه‌شنبه

حذف و ادغام

یادآوری: گفته شده بود، گاهي در پی‌آیندیِ دو واژه، حرفِ پایانیِ واژه‌یِ نخست یا حرفِ آغازینِ واژه‌یِ دوم حذف می‌شود و دو واژه در هم ادغام می‌شوند؛ که برایِ نشان دادنِ این حذف و نمایشِ این پیوستگیِ آوایی در عینِ حفظِ استقلالِ واژگان نشانه‌یِ «'» را به کار می‌بریم. امّا این فرآیند را نه‌باید با حذفِ اختیاریِ «همزه‌یِ آغازین» اشتباه گرفت. همزه‌یِ آغازین در هر 705;جا می‌تواند حذف شود؛ مانندِ «از آن» که می‌تواند /اَزان/ گفته شود، ولی در فرآیندِ حذف و ادغام واجِ اصلی و اجباریِ واژه حذف می‌شود.

۱. فعل‌ها
آ) است
هرگاه واژه‌یِ پیشین به واکه‌یي پایان به‌گیرد، اغلب، «الف»ِ آغازینِ «است» حذف می‌شود.
زیبا'ست، چی'ست، این زهر کاری'ست، کاري'ست دشوار، از آنِ تو'ست، خانَه'ست
[در گفتار] تنها پس از واکه‌هایِ /اَ، آ/: کجا'س؟ خونَه'س؛ ولی: این چی اه؟ این زهر کاری اه، مالِ تو اه

ب) ام، اند [= هستم، هستند]: 
«الف»ِ آغازینِ این دو صیغه هنگامي حذف می‌شود که واژه‌یِ پیشین-اشان به واکه‌یِ /اَ، آ/ پایان به‌گیرد.
کجا'م؟ خانَه'م، کجا'ند؟ خانَه'ند
[در گفتار] کجا'م؟ خونَه'م، کجا'ن؟ خونَه'ن

پ) نشانه‌هایِ صرفی (به، نه، می): 
گاهي نخستین واکه‌یِ ریشه‌یِ فعل، پس از این نشانه‌هایِ صرفِ فعل حذف (و به ساکن تبدیل) می‌شود.
به‌نِشیند: به'نْشیند؛         به‌شِکن: به'شْکن؛          به‌شِتاب: به'شْتاب؛     به‌گُذار: بُه'گْذار  
نه‌نِشست: نه'نْشست؛     نه‌شِکست: نه'شْکست؛     نه‌سِپار: نه'سْپار؛      نه‌گُذار: نه'گْذار
[در گفتار] افزون بر نمونه‌هایي از این دست، حتّا پس از «می» نیز روی می‌دهد.
‌به‌شِنو: به'شْنو؛            بی‌انداز: به'نْداز؛            نه‌ی‌انداز: نه'نْداز  
می‌سِپُرم: می'سْپُرم؛     می‌شِکنه: می'شْکنه

ت) گذشته‌یِ نقلی: می‌دانیم که گذشته‌یِ نقلیِ یک فعل با این فرمول ساخته می‌شود: ستاکِ ماضی+ «ه» + صیغه‌یي از فعلِ کمکیِ «بودن»؛ مانندِ مانده است، داده است، افتاده است. در این فعل‌ها واکه‌یِ پایانیِ فعلِ اصلی، یعنی /اِ/ به همراهِ حرفِ «ه»، می‌تواند در فعلِ کمکی ادغام شود.
معذور نه‌ماند'است، چه مژده‌ها داد'است، در دستِ نسیم افتاد'است
[در گفتار، همیشه] کجا اومد'ام؟ چی‌کار کرد'ای؟ دیگه رفت'ایم، تا حالا این‌جا بود'این؟ چی گفت'ان؟
به تفاوتِ این فعل‌ها با «اومدم، کردی، رفتیم، بودین، گفتن» دقّت کنید.۱

۲. من، وِی
حرفِ پایانیِ این دو ضمیر پیش از «را» می‌تواند حذف شود.
من را: م'را                      وی را: و'را (بسیار کم‌یاب)

۳. که، ز [= از]، وَ [حرفِ ربط۲]
واجِ پایانیِ این سه – یعنی /اِ/ در «که» و «ز» و /اَ/ در «وَ» – پیش از واکه‌هایِ آغازینِ واژه‌ها می‌تواند حذف شود.
ک'آسان نمود اوّل، ک'آتش زدی بر جانِ ما، ک'از صدفِ کوْن و مکان، آن ک'او وجودِ پاک نه‌ی‌آلاید
ز'این خوش رقم، ز'آن سویِ هفت پرده
و'آن‌چه خود داشت، و'از راه به چاه آمد، و'اِی دردِ تو-ام درمان، و'این دلِ شکسته به‌خر

دو موردِ ذیل نیز تنها در گفتار روی می‌دهند:

۴. رو [= را]
پس از واژه‌هایِ پایان‌گیر به صامت (نه واکه)، واجِ /ر/ می‌تواند حذف می‌شود.
 من'و به‌بین، اون کتاب'و به‌ده، تلفن-ات'و بردار

۵. هم
همچون موردِ پیش، واجِ /ه/یِ آغازین می‌تواند پس از صامت‌ها حذف شود؛ حتّا پس از /آ/، واکه‌یِ /اَ/ نیز حذف می‌شود و تنها /م/ گفته می‌شود.
من'م می‌آم، کتاب'م دارم، این‌جا'م هست

ته‌نوشت‌ها:
     ۱. هجایِ پایانی، در فعل‌هایِ گذشته‌یِ نقلی کشیده‌تر است تا در فعل‌هایِ گذشته‌یِ ساده؛ یعنی برایِ نمونه «اومد'ام» و «اومدم»، هردو، /او-مَ-دَم/ گفته می‌شوند، ولی تکیه در آن، رویِ هجایِ /دم/ است و در این، رویِ /او/.
     ۲. حرفِ ربط در پارسی «و» با صدایِ /اُ/ است. «وَ» از عربی واردِ پارسی شده است.

۱۳۹۰ فروردین ۶, شنبه

بیش‌تر + صفت


این وسیله بیش‌تر کاربردی'ست تا آن.
     برایِ ساختنِ صفتِ برتر (تفضیلی) در پارسی، «تر» به صفت افزوده می‌شود، چنان که در انگلیسی به صفت‌هایِ یک- و دو-هجایی «er» افزوده می‌شود و پیش از صفت‌هایِ چندهجایی «more» می‌نشیند. از آن‌جا که «more» به پارسی به معنایِ بیش‌تر هم هست، گاهي کاربرد-اش در ساختِ صفتِ برتر فراموش می‌شود. پس جمله‌یِ بالا را باید چنین نوشت:
  • این وسیله کاربردی‌تر است تا آن.
  • این وسیله کاربردی‌تر از آن است.
(دقّت کنید که در جمله‌یِ نخست تئکیدِ بیش‌تري رویِ «این» است.) یا این که: 
  • کاربردِ این وسیله بیش‌تر است تا آن.

     در پارسی «بیش‌تر» پیش از صفت، زماني به کار می‌رود که سنجش میانِ دو صفتِ یک چیز باشد؛ برایِ نمونه:
  • این بیش‌تر کاربردی'ست تا نظری. (این جمله را هرگز نمی‌گوییم: این کاربردی‌تر از نظری'ست!!)
چنین جمله‌هایي در انگلیسی با «rather» ساخته می‌شود.

۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه

قابلِ…‏


     صفتِ توانشی (لیاقت) صفتي'ست که شایستگی یا امکانِ انجامِ یک کار را بیان می‌کند. یکي از روش‌هایِ نادرستِ رایج برایِ ساختنِ صفتِ توانشی کاربردِ واژه‌یِ «قابل» پیش از واژه‌یِ اصلی'ست؛ همچون قابلِ دست‌یابی، قابلِ قبول، قابلِ انجام، قابلِ مطرح کردن!

     شاید این صفت‌ها خود-به-خود نامناسب به نظر نه‌رسند، ولی هنگامِ منفی شدن یا ساختنِ صفت‌هایِ برتر (تفضیلی) و برترین (عالی) زنجیره‌یِ درازي از واژه‌ها پدید می‌آورند؛ مانندِ غیرِ قابلِ قبول، غیرِ قابلِ مطرح کردن، غیرِ قابلِ دست‌یابی‌ترین!! – در می‌مانم که میانِ این جزئ‌ها فاصله به‌گذارم یا آن‌ها را بی‌فاصله به‌نگارم.

     در پارسی دو راه برایِ ساختنِ صفتِ توانشی هست که برایِ یک واژه معمولن تنها یکي به کار می‌رود:
۱. مصدر + «ی»: خوردنی، آشامیدنی، باورکردنی، پذیرفتنی، مطرح‌کردنی، دست‌یافتنی، دوست‌داشتنی
۲. کاربردِ «پذیر»: دسترس‌پذیر، تجدیدپذیر، برگشت‌پذیر، تراکم‌پذیر

     ناگفته پیدا'ست که ساختنِ صفتِ برتر و برترین و نیز منفی‌سازیِ این صفت‌ها چه آسان است: ناآشامیدنی، نه‌پذیرفتنی، برگشت‌ناپذیر، دست‌نایافتنی‌ترین، تراکم‌ناپذیری، دوست‌داشتنی‌تر

     اغلب، روشِ ۱ نشان‌دهنده‌یِ شایستگیِ انجامِ کار در صفت‌گیر است و روشِ ۲ امکان و تواناییِ آن. از این رو، این دو روش را می‌توان برایِ ساختِ معناهایِ متفاوت از یک واژه به کار برد؛ برایِ نمونه:
دیدنی: چیزي که ارزشِ دیدن دارد؛
دیدپذیر: چیزي که امکانِ دیدن-اش هست یا می‌توان دید، مرئی.

۱۳۸۹ اسفند ۲۲, یکشنبه

گرده‌برداری‌هایِ نادرست: متفاوت از/با


این کار-ات متفاوت از کارهایِ پیشینِ تو'ست.
     در انگلیسی واژه‌یِ different، متفاوت، با حرفِ اضافه‌یِ from، از، به کار می‌رود؛ چنان که در پارسی «با» حرفِ اضافه‌یِ مناسبِ «متفاوت» است. به نظر می‌رسد بی‌توجّهی به زبانِ پارسی در ترجمه‌یِ متن‌هایِ انگلیسی باعثِ چنین خطاهایي شده است. پس شکلِ درستِ این جمله چنین است:
  • این کارِ تو با کارهایِ پیشین-ات متفاوت است.

بی‌تفاوت
او نسبت به همه‌چیز بی‌تفاوت است.
     همان‌گونه که گفته شد، حرفِ اضافه‌یِ «تفاوت» در پارسی «با»'ست. تفاوت در پارسی نشانگرِ سنجشِ میانِ دو یا چند چیز است و در چنین جمله‌هایي، که هیچ سنجش و مقایسه‌یي در کار نیست، بی‌معنا'ست. indifferent را در این جمله‌ها، که بدونِ from می‌آید، باید «بی‌اعتنا» یا «بی‌توجّه» ترجمه کرد؛ یعنی:
  • او نسبت به همه‌چیز بی‌اعتنا'ست.
     البتّ‍ه می‌توان «بی‌تفاوت» را در معنایِ «یکسان» و «همانند» به کار برد:
  • خوردن و نه‌خوردن-اش برای-ام بی‌تفاوت است. (یعنی برای-ام فرقي ندارد که آن را به‌خورم یا نه.)

۱۳۸۹ اسفند ۲۱, شنبه

صفحه‌کلیدِ فارسی


     مئسّسه‌یِ استاندارد و تحقیقاتِ صنعتیِ ایران استانداردي برایِ صفحه‌کلیدِ فارسی ارائه کرده، با عنوانِ چیدمانِ حروف و علائمِ فارسی بر صفحه‌کلیدِ رایانه (ISIRI 9147). این صفحه‌کلید دارایِ همه‌یِ نویسه‌هایِ موردِ نیاز در تایپِ فارسی و نیز نشانه‌ها، حرف‌ها و اِعراب‌هایِ عربی'ست که در نگارشِ متن‌هایِ دوزبانه (فارسی و عربی) بسیار کارآ'ست. من این صفحه‌کلید را با نرم‌افزارِ Microsoft Keyboard Layout Creator ساخته ام که می‌توانید از این‌جا دانلود-اش کنید.۱

     امّا این چیدمان، از نظرِ من، خالی از اشکال نی'ست. مهم‌ترین کاستی‌هایِ صفحه‌کلیدِ استاندارد:
 

۱۳۸۹ اسفند ۱۸, چهارشنبه

گرده‌برداری‌هایِ نادرست: شرایط/اوضاع


شرایطِ امروزِ ایران همچون سال‌هایِ پیش نیست.
     condition در انگلیسی به دو معنا'ست: (۱) شرط و (۲) وضعیت. این دو معنایِ متفاوت را نه‌باید به جایِ هم به کار برد. درستِ جمله‌یِ بالا این است:
  • اوضاعِ امروزِ ایران همچون سال‌هایِ پیش نیست.
      «شرایط» جمعِ «شریطه» به معنایِ شرط و قرارداد است. کاربردِ درستِ «شرایط» برایِ نمونه در چنین جمله‌هایي'ست:
  • اروپا شرایطِ ایران را برایِ رای‌زنی‌هایِ هسته‌یی پذیرفت.

     بهتر است «شرط» را نیز همچون «پیش‌شرط» با «ها» جمع ببندیم یا دستِ کم همان «شروط» را به کار به‌بریم که واژه‌یِ ساده‌تري'ست:
  • اروپا شرط‌هایِ ایران را برایِ رای‌زنی‌هایِ هسته‌یی پذیرفت.
  • اروپا پیش‌شرط‌هایِ ایران را برایِ رای‌زنی‌هایِ هسته‌یی پذیرفت.

     کاربردِ نادرستِ «شرایط»، برایِ نمونه، در چنین جمله‌یي ابهام‌زا'ست و باعثِ پیچیدگیِ معنایی می‌شود:
  • شرایطِ ایران برایِ رای‌زنی‌هایِ هسته‌یی بسیار مناسب است.
که روشن نی'ست منظور شرط‌هایِ ایران است یا اوضاعِ داخلی-اش.

برگرفته از: دستورِ زبانِ فارسی، دکتر پرویز ناتل خانلری

۱۳۸۹ اسفند ۹, دوشنبه

ترم‌هایِ نگارشی

     در حوزه‌یِ چاپ و حروف‌چینی با واژگانی سر-و-کار داریم که موقعیت و نسبتِ حاشیه را با متنِ اصلی مشخّص می‌کند، مانندِ سربرگ یا پی‌نوشت. هدفِ من از نوشتنِ این مطلب تعریف و مرزبندیِ این واژه‌ها'ست.
سربرگ (Header): نوشته یا طرحي که بالایِ هر صفحه از یک کتاب یا یک سند نگاشته می‌شود.
پابرگ (Footer): نوشته یا طرحي که پایینِ هر صفحه از یک کتاب یا یک سند نگاشته می‌شود.
     شماره‌یِ صفحه‌هایِ یک کتاب نیز، اغلب، در سربرگ یا پابرگ درج می‌کنند.
ته‌برگ: بخشي از هر برگه‌یِ یک دفترچه یا یک دسته کاغذ که قسمتِ اصلیِ برگه از آن جدا می‌شود و این ته‌برگ به عنوانِ سند یا رسید در دفترچه می‌ماند.

پانوشت (Footnote): اطّلاعاتِ توضیحی و اضافی که در پایینِ صفحه نگاشته می‌شود.
ته‌نوشت (Endnote): اطّلاعاتِ توضیحی و اضافی که در پایانِ یک کتاب یا بخشي از یک کتاب نگاشته می‌شود.
پی‌نوشت: یادداشتي'ست که در دنباله‌یِ مطلب، پس از پایانِ متنِ اصلی، نگاشته می‌شود؛ یا به متنِ اصلی بی‌ربط است یا با فاصله‌یِ زمانی نوشته شده است. این واژه اغلب در اینترنت، به ویژه در وب‌نامه‌نویسی، به کار می‌رود که می‌توان مطلب‌ها را ویراست.

نمایه‌ها
زَبرنویس (Superscript): نوشته‌یي که بالاتر از خطّ‌ِ زمینه معمولن در برابرِ یک حرف یا نماد، نگاشته می‌شود.
زیرنویس (Subscript): نوشته‌یي که پایین‌تر از خطّ‌ِ زمینه معمولن در برابرِ یک حرف یا نماد، نگاشته می‌شود.
     به نظرِ من بهتر است «بالانویس» و «پانویس» زماني به کار رود که نوشته (حرف، نماد، …) درست در زیر یا بالایِ یک حرف، شکل یا نماد نگاشته می‌شود و هرگز رویِ خطّ‌ِ زمنیه قرار نه‌می‌گیرد؛ مانندِ بالانویسِ ˆ در â.

در پارسی / به پارسی

   کاربردِ «در» و «بر» پیش از نام‌هایِ زبان‌ها می‌تواند تفاوتِ چشمگیري در معنایِ جمله پدید آورد:
۱. «ملّت» در عربی یعنی مذهب.
۲. ملّت به عربی می‌شود «شعب».

   جمله‌یِ (۱) «ملّت» را واژه‌یي عربی فرض کرده و معنای-اش را به پارسی بیان می‌کند؛ چنان که جمله‌یِ (۲)‌ ملّت را پارسی دانسته و برابرِ عربی-اش را بیان می‌کند.

   دقّت در کاربردِ متفاوتِ این دو حرفِ اضافه، درکِ جمله‌هایِ پیچیده‌ترِ ترکیبی را آسان می‌کند:
computer به فرانسه یعنی رایانه.

۱۳۸۹ بهمن ۱۶, شنبه

تارنما

     بی‌گمان همه‌یِ ما تاکنون واژه‌یِ «تارنما» را دیده یا شنیده ایم که با گرده‌برداری[۱] از واژه‌یِ انگلیسیِ web ساخته شده است. بیش‌ترین کاربردِ web در واژه‌هایِ web page یا website و weblog است.
 
     گذشته از جهانی بودنِ واژه‌یِ web که در بیش‌ترِ زبان‌ها[۲] راه یافته، تارنما نه معنایِ صفحه‌یِ وب و شبکه‌یِ اینترنت را به ذهن می‌آورد و نه امکانِ زایایی و واژه‌سازیِ بیش‌تر دارد. امّا با پذیرشِ واژه‌یِ کوتاه و ساده‌یِ «وب» /veb/ در پارسی – که هیچ تضادّي هم با ساختِ واژگانِ آن نه‌دارد – به آسانی و به زیبایی می‌توان واژه‌هایِ بیش‌تري ساخت. فرهنگستان این واژه‌ها را این گونه ترجمه کرده است:
web page: صفحه‌یِ وب
website: وبگاه
weblog: وب‌نوشت

۱۳۸۹ بهمن ۳, یکشنبه

واژگان ِ e-دار

   پیش‌تر در مطلبي راهي پیشنهاد کرده بودم برایِ ترجمه‌یِ واژگاني از انگلیسی که با پیش‌وندگونه‌یِ -e آغاز می‌شوند؛ پیشنهاد-ام کاربردِ پیش‌وندگونه‌یِ «رایا-» برگرفته از «رایانه» بود. ولی این پیش‌وند هم معنا را منحصر به رایانه می‌کند و هم از آن مهم‌تر، به دلیلِ داشتنِ دو واکه‌یِ بلندِ /آ/، واژه‌هایِ خوش‌ساختي را پدید نه‌می‌آورد.

   پیشنهادِ دوستِ ارجمند-ام، مزدک، به‌کارگیریِ «وب» بود. امّا از آن‌جا که وب خود واژه‌یِ مستقلّي'ست، گاهي باعثِ پیدایشِ ابهام‌ها و پیچیدگی‌هایي می‌شود؛ برایِ نمونه روشن نی'ست «وب‌بلیت» بلیتِ اینترنتی'ست یا بلیتي برایِ دسترسی به وب. چه‌بسا دومی به ذهن نزدیک‌تر است!