بیگمان همهیِ ما تاکنون واژهیِ «تارنما» را دیده یا شنیده ایم که با گردهبرداری[۱] از واژهیِ انگلیسیِ web ساخته شده است. بیشترین کاربردِ web در واژههایِ web page یا website و weblog است.
گذشته از جهانی بودنِ واژهیِ web که در بیشترِ زبانها[۲] راه یافته، تارنما نه معنایِ صفحهیِ وب و شبکهیِ اینترنت را به ذهن میآورد و نه امکانِ زایایی و واژهسازیِ بیشتر دارد. امّا با پذیرشِ واژهیِ کوتاه و سادهیِ «وب» /veb/ در پارسی – که هیچ تضادّي هم با ساختِ واژگانِ آن نهدارد – به آسانی و به زیبایی میتوان واژههایِ بیشتري ساخت. فرهنگستان این واژهها را این گونه ترجمه کرده است:
web page: صفحهیِ وب
website: وبگاه
weblog: وبنوشت
web page: صفحهیِ وب
website: وبگاه
weblog: وبنوشت
از سویِ دیگر، «نامه» در پارسی به معنایِ کتاب و نوشته است و ترکیبهایِ بسیاري از آن ساخته شده است: کارنامه، شناسنامه، گواهینامه، واژهنامه، زندگینامه، اجارهنامه، سفارشنامه، اساسنامه، تعهّدنامه، اعتبارنامه، معرّفینامه، فیلمنامه، نمایشنامه، ضمانتنامه، رضایتنامه، سفرنامه، روزنامه، هفتهنامه، …. (نک. لغتنامهیِ دهخدا)
به همین شیوه، به نظر-ام، «وبنامه» در برابرِ weblog مناسبتر از وبنوشت[۳] است؛ چرا که در وبنامه تنها نوشتن مطرح نی'ست و میتوان عکس و موزیک و فیلم نیز گذاشت. همچنین، نامه اشارهیي هم به صفحه-صفحه بودنِ آن دارد.
weblogger: وبنامهنویس (البتّه، از دیدِ من، وبنامهنگار بهتر است؛ همچون روزنامهنگار، خبرنگار. هم نگاشتن و ثبتِ مطلب دقیقتر است و هم محدود به نوشتنِ تنها نِهمیشود.)
photoblog: وبعکسنامه[۴]
weblogger: وبنامهنویس (البتّه، از دیدِ من، وبنامهنگار بهتر است؛ همچون روزنامهنگار، خبرنگار. هم نگاشتن و ثبتِ مطلب دقیقتر است و هم محدود به نوشتنِ تنها نِهمیشود.)
photoblog: وبعکسنامه[۴]
به این ترتیب، میتوان سیاههیي از واژههایِ نو پدید آورد و حتّا برابرِ انگلیسی-اشان را هم نهدانست؛ برایِ نمونه:
وبفیلمنامه: وبنامهیي که برایِ نشرِ فیلم و ویدئو'ست؛
وبسفرنامه: وبنامهیي که نویسنده در آن از سفرهای-اش مینویسد؛
وبهفتهنامه: وبنامهیي که هر هفته بهروز میشود؛
وبروزنامه[۵]: وبنامهیي که هر روز بهروز میشود؛ تفاوت دارد با واژهیِ احتمالیِ «نتروزنامه». نتروزنامه یا روزنامهیِ اینترنتی را میتوان برایِ وبگاههایِ خبری و خبرگزاریهایِ اینترنتی یا وبگاههایِ روزنامهها به کار برد.
وبفیلمنامه: وبنامهیي که برایِ نشرِ فیلم و ویدئو'ست؛
وبسفرنامه: وبنامهیي که نویسنده در آن از سفرهای-اش مینویسد؛
وبهفتهنامه: وبنامهیي که هر هفته بهروز میشود؛
وبروزنامه[۵]: وبنامهیي که هر روز بهروز میشود؛ تفاوت دارد با واژهیِ احتمالیِ «نتروزنامه». نتروزنامه یا روزنامهیِ اینترنتی را میتوان برایِ وبگاههایِ خبری و خبرگزاریهایِ اینترنتی یا وبگاههایِ روزنامهها به کار برد.
تهنوشتها:
۱. گَردهبرداری یا ترجمهیِ وامگرفته (به انگلیسی: Calque) ترجمه یا واژهسازیِ جزئ-به-جزئِ یک واژهیِ بیگانه است، بیتوجّه به معناهایِ گوناگونِ واژه در کاربردهایِ نو و تازه – چه در زبانِ وامدهنده و چه وامگیرنده. به باورِ برخي، این نوع واژهسازی زیانِ بیشتري برایِ دستورِ زبانِ وامگیرنده دارد؛ چرا که محتوا و ساختِ واژه از آنِ زباني دیگر است و تنها ظاهر و بیرونِ واژه بومی شده. (نک. سرهگراییِ زبانی، نگار داوری اردکانی)
۲. این واژه در زبانهایِ اروپایی و نیز ترکی به همین شکل وارد شده و در روسی و ارمنی به شکلِ «veb» و در اردو و عربی به شکلِ «ویب». (نک. ترجمانِ گوگل)
۳. از دیدِ من این واژه بیشتر درخورِ «نوشتهیي در وب» است تا خودِ «وبلاگ»؛ به ویژه از آنجا که ساخت-اش همانندِ پانوشت و پینوشت است و تئکید بر «نوشتار» دارد.
فرهنگستان در برابرِ weblogger هم «وبنویس» را تصویب کرده که به نظر-ام بهتر است برایِ کسي به کار رود که به زبانهایِ برنامهنویسیِ وب آشنا'ست و با آنها صفحههایِ وب را طرّاحی میکند.
۴. «وبنامه» و «وبنامهنویس» از مزدک است؛ همچنین شگردِ قرار دادنِ واژهیِ سوم میانِ «وب» و «نامه» در وبنامه.
۵. در این کاربرد «وب» بسیار همانندِ «نت» میشود؛ از این رو، بهتر میدانم که اینگونه واژهها به شکلِ عکسوبنامه، سفروبنامه، هفتهوبنامه، روزوبنامه باشند. آنها خوشآهنگتر اند، ولی اینها درستتر و دقیقتر.
اون نيم فاصله رو مي خوام بي زحمت :)
پاسخ دادنحذفبسي تشكرآلات. البته من هر بار بخوام ازش استفاده كنم بايد دوباره نصبش كنم اگه نصب شدني باشه! آخه سيستم رو فريز كردم و هر چي نصب بشه اعم از برنامه يا ويروس با يه ريست پاك مي شه:)
پاسخ دادنحذفايميلم kashansabz هست هم توي ياهو هم توي جيميل. بازم تشكر .